䧖盇ʼ/font>
Ñխ桦ɡǐ
بلوچ جمعه 26 دی 1390برچسب:باستان شناسی بلوچستان,باستان شناسی در بلوچستان,تاریخ بلوچ,تاریخ بلوچستان,آثار باستانی بلوچستان,بلوچستان باستانى از آغاز تا اسلام,سوابق کارهاى باستانشناسى در بلوچستان,باستان شناختى در بلوچستان پاکستان,باستان شناختى در بلوچستان,دوره مهرگر,دوره کچى,Kachi,دورة قلعه گل محمد,دورة بالاکوت,دورة دامب سادات,دورة پریانو,دورة نال,دورة کولى,دورة هاراپا,دورة پیراک,مـهـدی ربـانـی, :: 15:50 :: 姭ԤХ : امید sh
باستان شناسی بلوچستان (قسمت پایانی)
در پاکستان شواهد قدیمى روستایى از “قلعه گل محمد” و “ژوب” و “دره لورالایى” در بلوچستان به مواد بزرگترى در “مهرگر” تبدیل شدهاند و یک نقش و نگارِ رشدِ مداوم را مجسم مىسازند تا اینکه ما وارد مرحله “تمدن سند” پیشرفته مىشویم که شهرهاى “موهنجودارو” و “هاراپا” نماینده آن مىباشند. اکنون دانسته شده است که در خلال دوره پیش از تاریخ، استقرارهاى بزرگى براى مدت زمانى طولانى، در همان مناطقى که مراکز عمده شهرى سدهها میانه شدند، وجود داشته است.[۵] کته بسیار مهمى که از کاوشهاى انجام شده در این منطقه پیرامون هزاره چهارم تا سوم پیش از میلاد فهمیده مىشود، درک نخستین نمونههاى یکجا نشینى یا استقرار در “درههاى بلوچستان” است که خود یکى از عوامل مهم ارتباط نواحى جنوبى سند با غرب و شمال سرزمین بلوچستان یعنى بخش بزرگى از فلات ایران – افغانستان و جنوب ایران – است. این نمونههاى استقرار تنها با تغییر اندکى در سبک سفال براى بیش از ۲هزارسال در سراسر درههاى بلوچستان دوام یافتند. این تغییر اندک فقط براى توسعه سبکهاى کاملاً شخصى در نقش سفالینهها بوده است که از دید باستان شناسى تنها براى بقایاى منطقه ثبت شده ارزش دارند.[۷] مقدمه به قلم پروفسور دکتر احمد دانى[۲] پس از ورود “آریاییها” در هزاره دوم پیش از میلاد، روابط فرهنگى مختلفى بوجود آمد. این روابط توسط مدارکى از کاوشهاى “پیراک” در نزدیکى “مهرگر” به دست آمده و آنچه بنام فرهنگ “گورگندارا” در “سوات” و “دیر” و “پیشاور” نامیده مىشود، به اثبات رسیده است. اکنون “آسیاى میانه”، که نماینده “فرهنگ آندرونف” است، و ایران شمالى و افغانستان شمالى و پاکستان روند مشترکى را نشان مىدهند که در آن ممکن است الگوى فرهنگى چادرنشینى – استقرار، که در آن”اسب”و”شتر”بصورت عوامل عمده درآمدند و تکنولوژى “مفرغ” جاى خود را به”آهن” داد، دیدهشود. فرمانروایى هخامنشى ایران نقش پلى بین خاور و باختر را بازى کرد و از سوى دیگر “تاکسیلا” با “تخت جمشید” از راه زمینى متصل گردید و به سوى غرب تا آسیاى غربى و یونان گسترش یافت. اهمیت این تغییر فرهنگى بطور کلى درک نشده است. این تنها تغییر مذهبى در برداشت هند و آریاییها نبود بلکه یک تحول اساسى در زمینه فعالیت اقتصادى بوده که موجب تنظیم اجتماعى و پیشرفت علمى شد و در نتیجه آن، “اولین دانشگاه” در “تاکسیلا” تأسیس گردید.
مقدمهاى بر پیوستگیهاى فرهنگى ایران و پاکستان ( از دیدگاه باستانشناسى[۳] )
پاکستان در لبه جنوب شرقى مرزهاى امروز ایران قرار دارد و به ۲ ناحیه مشخص جغرافیایى تقسیم می شود: ۲- دشت پنهاور سیستم رود سند در شرق بنابر این مىتوان در یافت که بلوچستان از نظر جغرافیایى گسترة خاورى فلات بزرگ ایران است. لبه شرقى مرزهاى ایران و پاکستان را رشته “کوه سلیمان” پوشانده و درههاى معروف “ژوب” (Zhob) و “لورالایى” (Loralai) در غرب این رشته کوه قرار دارند که به “دره کویته” در وسط ناحیه بلوچستان متصل مىشوند. در این ناحیه نمونههاى استقرار انسان، در بلوچستان کهن و کنونى، بسیار شبیه زندگى مردم استان سیستان و بلوچستان و ناحیه فلات مرکزى ایران است. جا دارد یاد آورى شود که در داخل ایران، در “جنوب شهرستان زابل” منطقه باستانى “شهر سوخته” قرار دارد که از مراکز مهم فرهنگى ایران در هزارههاى پیش از تاریخ به شمار مىرود. رشته کوه مکران مرکزى از بلوچستان جنوبى موازى با کنارهجنوبى ایران و پاکستان پیش مىرود. منطقه بلوچستان داراى آب و هوایى گرم و خشک است و در برخى جاهاى آن هنگام شب هوا کاملاً سرد مىشود. پوشش گیاهى آن مانند مناطق حاشیه کویرى است. این منطقه، جز رود بزرگ “هیرمند” (هرىرود) که در ناحیه سیستان ایران جارى است و پهندشت وسیعى را سیراب مىکند، رودخانه قابل ذکرى ندارد. بسیارى از جویبارها در دریاچههاى مردابى منطقه ناپدید مىشوند. بارش سالیانه در این نواحى کمتر از ۲۰سانتیمتر است، بنابراین کشاورزى در بلوچستان پاکستان فقط در دور و بر سرچشمه رودها و اطراف درهها میسّر است، در حالى که بلوچستان ایران وضعیت بهترى دارد. مدارک باستان شناختى بدست آمده از این سرزمین بویژه از ناحیه بلوچستان ایران و نواحى خشک و خالى از سکنه دشتهاى ”کویر و لوت” بر بهتر بودن شرایط زیست این ناحیه درگذشته دلالت دارد.[۴] اکنون دانسته شده است که در خلال دوره پیش از تاریخ، استقرارهاى بزرگى براى مدت زمانى طولانى، در همان مناطقى که مراکز عمده شهرى سدهها میانه شدند، وجود داشته است.[۵] مهمترین زمینه پیوستگىهاى فرهنگى ایران و پاکستان، راههاى ارتباطى بین مراکز تمدنهاى پیش از تاریخ مىباشد که جا دارد براى روشن شدن بسیارى از مجهولات، مورد بررسى و مداقّه علمى قرارگیرند. پهندشت ایران میان مراکز مهم تمدن شرق وغرب یعنى “سند” از یک سو و “بین النهرین” از سوى دیگر قرار داشت و به همین دلیل توانست مرکز عمده مبادلات فرهنگى و داد و ستدهاى بازرگانى و گذرگاه اصلى مهاجرتهاى تاریخ ساز باشد. به بیان دیگر مىتوان گفت که به دلایل کاملاً مشخص همچون وجود بیابانهاى هولناک در ناحیه مرکزى ایران و رشته کوههاى سربفلک کشیده در شمال و غرب آن، ناگزیر راههاى ارتباطى این تمدنها، درهها و نواحى جلگهاى بودند که در طول آنها، استقرارهاى پیش از تاریخى قرار داشتند. یکى از راههاى ارتباطى، راهى بود که به “جاده بزرگ ابریشم” معروف است و از چین به ایران مىرفت و سپس به قاره اروپا متصل مىشد. به عبارت دیگر یکى از راههاى مواصلاتى مهم، راهى بود که از شمال ایران به طرف افعانستان مىرفت. این راه در ناحیه “تجن” دو راه مىشد: یکى به طرف دشتهاى “ترکمنستان” و دیگرى به سمت جنوب به درون افغانستان کشیده مىشد و از آنجا به “سیستان” و “دره کابل” و “قندهار” و سپس به “درة کویته” رسیده و سرانجام به “دشت بزرگ سند” مىپیوست. راه دیگر از طریق “شوش” به جنوب ایران و سپس به ناحیه بلوچستان پاکستان مىرفت و در واقع “خاورمیانه” را به آنسوى “سند” پیوند مىزد. بنابر این با چنین مقدمهاى و با توجه به تاریخ کهن ایران و شبه قاره هند، مىتوان به جرأت اظهار داشت که روابط فرهنگى ایران و پاکستان متعلق به نخستین دورة تاریخى، یا زمانى که بخشهایى از پاکستان در قلمرو امپراتورى کهن ایران بوده نیست بلکه در حقیقت، حلقههاى وصل و پیوند فرهنگى این دو کشور ریشه در زمانهاى بسیار کهن دارد.[۶] کاوشهاى باستانشناسى بسیارى که در “دره سند”، “بلوچستان”، “شهر سوخته”، “نواحى جنوب ایران” به ویژه “شهداد”، “تپه یحیى”، “تل ابلیس” و همچنین در “بحرین” و “بین النهرین” انجام شده، مدارک بسیارى را به دنیاى باستانشناسى ارائه داده است که آراى تازهاى از درک پیشینة پیش از تاریخ این دوکشور را در بردارند. نکته بسیار مهمى که از کاوشهاى انجام شده در این منطقه پیرامون هزاره چهارم تا سوم پیش از میلاد فهمیده مىشود، درک نخستین نمونههاى یکجا نشینى یا استقرار در “درههاى بلوچستان” است که خود یکى از عوامل مهم ارتباط نواحى جنوبى سند با غرب و شمال سرزمین بلوچستان یعنى بخش بزرگى از فلات ایران – افغانستان و جنوب ایران – است. این نمونههاى استقرار تنها با تغییر اندکى در سبک سفال براى بیش از ۲هزارسال در سراسر درههاى بلوچستان دوام یافتند. این تغییر اندک فقط براى توسعه سبکهاى کاملاً شخصى در نقش سفالینهها بوده است که از دید باستان شناسى تنها براى بقایاى منطقه ثبت شده ارزش دارند.[۷] این جنبه بود که بعضى نویسندگان اولیه را به توضیح و تشریح فرهنگهاى متمایز و مشخص و براساس تنها سبک سفالهاى منقوش هدایت کرد، یعنى در شمال، ناحیه “ژوب” و “کویته” و در جنوب، “ناحیهنال”[۸] و “کولى”[۹] که داراى سبکهاى مخصوص بخود بودند. به نظر مىرسد اینها از اجزا و عناصرمهم پیوستگیهاى پدید آمده بین سرزمینهاى بلند “دره سند” و دشتهاى سیلابى همسایه و همجوار”سیستم سند” بوده باشند. عامل دیگر شاخهها و شعباتى طولانى است که راههاى تجارى در منطقه داشتهاند و مخصوصاً از مراکز عمدة ثروت ریشه مىگرفتهاند. شاید این تجارت انگیزههایى را براى توسعه یک شهرنشینى ساده و ابتدایى در بخشى از منطقه که محتمل است افغانستان جنوبى و سیستان بوده، بوجود آورده باشد و به رشد مناطقى مانند “شهرسوخته” در ایران یا”مندیگک” در افغانستان انجامیده که تبدیل به شهر یا حتى شهرهاى کاروانى شده بودند. نتیجه این تأثیر متقابل، همسانىهاى فراوان بین فرهنگ مادى این ناحیه و “آسیاى میانه” است که در بررسى مناطق باستانى “نمازگاه ۱ و ۲″ اثبات مىشود. اینک رشتههاى پیوستگى میان “آسیاى میانه”، “مرزهاى هند”، “ایران” و “دره سند” ظاهر شدهاند تا به خصوص این ادعا را قوى نگهدارند و ما را به این نکته هدایت کنند که این پیوستگى تنها از راه تجارت و بازرگانى و بخاطر آن بوده است.
مدارک دوران نوسنگى از ناحیه مهرگر: ۲ تناز پژوهشگرانهیأت، بهنامهاى”جاریج”و”میدو”،با خلاصه کردن نتایج چندفصل کار بلندمدت و طولانى در خلال منطقه استقرار “نوسنگى” پیش از سفال “مهرگر ۳″ ، موارد زیر را روشن ساختند: ۱- بیش از ۷۰۰۰ متر مربع از سطوح بالاى نوسنگى در “مهرگر۳″، طرح آخرین دهکدة دوران کشاورزى را در آن منطقه مشخص مىکند. منطقة استقرار شامل چندین واحد آجرى مستطیل شکل ۲ اتاقى، مجزاى از یکدیگر، با محوطههاى بازى بود که در داخل هرکدام چندین گور قرار داشت. بعضى از ساختمانها به اتاقهاى مربع شکل کوچکى تقسیم مىشد که ظاهراً از آنها به عنوان انبارى استفاده مىشد و در میان ابزارهاى یافته شده، سنگ سابها و تیغههاى کوچک سنگ چخماق نشان مىدهند که سنگ چخماق براى بریدن دانههاى غذایى بکار برده مىشد. این مدارک غیر مستقیم از حضور فرهنگ کشاورزی، به وسیله مدارک یافته شدة بیشتری از دانههای کشف شده ازخرابهها و چاله ها تحکیم مییابد. ۲- همچنین محقق دیگرى به نام “لورنزو کنسانتینى” از موزه ملى هنرهاى شرقى رم، که مشغول بررسى و آزمایش بر روى دانههاى کشف شده “مهرگر” مىباشد، چندین نوع مختلف دانههاى غذایى را گزارش کرده است. آن دانهها شامل جو دوشیاره[۱۰]، جو شش شیاره[۱۱]، جو دو سر[۱۲]، نوعى گندم مخصوص احشام[۱۳]، و گندم نان[۱۴] مىباشند. این شناخت پیشنهاد مىکند که بلوچستان مرکز کاملاً قدیمى و اولیه کشت دانههاى خوراکى بوده است. ۳- این اظهار عقیده با نتایج بدست آمده از حفاریهاى عمیق سال ۱۹۷۳ میلادی، که تا خاک بکر در تهنشستهاى “مهرگر۳″ رسید، بسیار چشمگیر بود. حدود هفت متر زیر لایة فرهنگ نوسنگى پیش از سفال، جو شش شیاره، جو دوسر، گندم احشام و گندم نان به دست آمد. ما هنوز نمىتوانیم با استفاده از روش شناخت کربن ۱۴ طول عمر این لایههاى زیرین را مشخص کنیم، اما مىتوانیم تصور کنیم که ته نشستهایى به ضخامت ۱۰ متر بر روى آنها به سرعت به وجود نیامدهاند. بنابر این فعلاً مىتوانیم براى آزمایش، زمان شروع استقرار نوسنگى پیش از سفال را حدود قبل از ۶۰۰۰پ.م قرار بدهیم. از این نظر براى تاریخنگارى کلى ته نشستهاى “مهرگر۳″، دورة “مهرگر۱″ را مشخص کردهایم. ۴- “کنستانتینى” همچنین بقایاى گیاهان دیگرى غیر از دانههاى خوراکى را تشخیص داده است. در این بررسى، دانههاى زغال شدة میوة عناب [۱۵] و هستههاى خرماى به دست آمده [۱۶]، اشاره به این مهم دارند که این درختهاى منابع غذایى در زمان نوسنگى بودهاند. جالب اینکه هنوز هم تعداد زیادى از این نوع درختها در منطقه کنونى “مهرگر” مىرویند. ۵- بقایاى حیوانات منبع مهم دیگرى از اطلاعات در خصوص پیشرفت کشاورزى در “مهرگر” مىباشند. در بین ۲ متر از ته نشستهاى دوران نوسنگى، بقایاى استخوانى دفن شدة حیوانات وحشى و حتّى حیوانات اهلى قابل تشخیص بودند. براى نمونه غزالها[۱۷]، گوسفندهاى وحشى[۱۸]، بزهاى وحشى[۱۹]، آهوهاى باتلاقى[۲۰]، بزهاى کوهى بزرگ[۲۱]، و گاوهاى وحشى[۲۲]، تعداد بیشمارى از بقایاى گاوها و گوسفندان و بزهاى اهلى و خانگى در میان بقایاى استخوانى قابل تشخیص بودند، هرچند هنوز مقدارى از بقایاى غزالها، خوکهاىوحشى[۲۳]، و گورخرهاى کوچک[۲۴]، مربوط به پایان دوران اول، وجود داشتند. نظر به اینکه در این بخش از بلوچستان، در هزاره ششم پیش از میلاد؛ گلههاى وحشى گاو و گوسفند و بز وجود داشت، احتمال دارد ساکنان “مهرگر” در دورة نوسنگى این سه نوع حیوان را پرورش مىدادهاند. حدّاقل براى گوسفند مدارک مثبتى وجود دارد که روند اهلى کردن این حیوانات را در آن محل ثابت مىکند. ۶- چنانچه قدیمىترین مجموعة تدفین بتواند تاریخى در حدود ۶۰۰۰ پ م. را ثابت نماید، حضور بقایاى بعضى گاوهاى اهلى اثبات خواهد کرد که پرورش گاو در “مهرگر” به قدمت آسیاى غربى خواهد بود. علاوه برآن، تعداد زیادى استخوان گاومیش آبى [۲۵] در میان مجموعه دورة نوسنگى به دست آمد. این بقایاى استخوانى، کهنترین مدرک براى حضور این حیوان در یک دهکدة تاریخى را شهادت مىدهد. بههمین خاطر در دوره “مهرگر ۱″ انسان؛ تکرار الگوى شناخته شده در آسیاى غربى را مىبیند: شکارگران از میان گوناگونى حیوانات وحشى به چند حیوان انتخاب شدة اهلى گرایش یافتهاند. به هرحال در مهرگر، این الگو داراى تغییرات مهمى است؛ یعنى مهمترین حیوانات اهلى؛ گوسفند یا بز نیست، بلکه گاو است.[۲۶] گورهاى این شبانان، کشاورزان و شکارگران اولیه نیز پیدا شدهاند. در نخستین سطوح، اجساد به هر دو صورت خمیده و درازکش دفن شده و با گِل اخرى (قرمزرنگ) پوشانده شده بودند. وسایل قبور شامل دانههاى گردنبند، ادوات تزئینى براى مچپا (خلخال) و کمربندهاى مهرهاى بودند. در میان اشیاء “مهرگر۱″، فراوانترین آنها، ابزارهاى ساخته شده از “سنگ چخماق” مىباشد که توسط “م لیچیوالیر” و “جى. کویرون” مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند (۱۹۸۱ میلادی). در گزارش آنها آمده است: “نزدیک ۱۵۰۰۰ قطعه سنگ چخماق در کاوش اصلى به دست آمد. چخماق داراى کیفیت خوب و عالى و یکنواخت است ؛ رنگ آن برّاق یا سفید تا قهوهاى کمرنگ مىباشد. ابزارهاى ساخته شده از سنگ چخماق، به جز دو نمونه یافته شده در قبور، کوچک، نوکدار، پهن یا مخروطى هستند. از مجموع ۲۵۷۰ ابزار یافته شده، در حدود ۴۰% تیغههاى اصلاح شده، با انواع مختلف ابزار و تعداد زیادى تیغههاى شکاف دار و بى نوک وجود دارند. تعداد خراشندههاى نوکدار نیز در بین آنها وجود دارد، اما هیچ اسکنه یى مشاهده نشده است. مهمترین ابزارهاى مشخص، متهها و ریز ابزارهاى هندسى شکل هستند.[۲۷] تمدن سند:[۲۸] تاریخنگارى “مهرگر” نشاندهندة جدول زمانى از نمونههاى فرهنگهاى مختلفى است که مىتوان بهعنوان سیر پیشرفت و رشد “تمدن سند” مورد مطالعه قرار گیرد. این نمودار زمانى، همچنین اجازه مىدهد که رشد این تمدن بزرگ شهرى به روشنى در فرهنگهاى گوناگون ملاحظه شود. هر چند “مهرگر” هرگز مرکز تمام پیشرفتهاى فرهنگى نبوده، اما موادى که تاکنون از کاوشهاى انجام شده در آن ناحیه بهدست آمده، براى اصلاح فرضیههاى پیشین در مورد فرهنگهاى “سند” بسیار سودمند بودهاند. ممکن است با توجه به این یافتهها، بتوان اظهار داشت که پیشرفتهاى فرهنگى “سند” شاید عوامل محلى داشتهاند. در جدول زمانبندى ارائه شده، ویژگیهاى مشخصکنندة منطقه نیز مورد تأکید قرار گرفتهاند. اما هنوز هم مشکل تشخیص ریشه تمدن سند، حل نشده است. همانگونه که کاوشگران نظر دادهاند، مواد سند در ارتقاى فرهنگى “دشت کچى”، عنصر خارجى و تصادفى است. تقریباً تمام کسانى که در سالهاى اخیر در مکانهاى باستانى پیش از سند کاوش کردهاند، همین نتیجه را ابراز داشتهاند. پس، منبع و سرچشمه تمدن سند را در کجا جستجو نماییم؟ سطوح عمیقتر در “موهنجودارو” یا یک محل دیگر در منطقه دلتاى سند مىتواند پاسخى براى آن داشته باشد. با وجودى که چندین مکان جدید مربوط به سند توسط “دکتر محمد رفیق مغول” در ناحیه “بهاولپور” کشف گردید، اما حدود جغرافیایى آن تمدن در پاکستان، همانطور که پیش از استقلال پاکستان بود، باقى ماند. بى تردید بایستى عناصر فرهنگى وارد شده از سوى شرق وغرب رود سند را، همچنانکه در درة “گومل” و “سوات” وجود دارد، مستثنى کرد. “دابارکوت” در بلوچستان و گروه تپههاى خاکى “شورتوگاى” در شمال شرقى افغانستان، تنها مواضع مرزى بحساب مىآیند. کشف دومى در زمان خود بسیار اهمیت داشت. این مواضع به نظر مىرسند در یک منطقه دور افتادة پستهاى تجارى زمان باستان قرار دارند.
مکانهاى باستانى در طول ساحل مکران: «این بررسى از درة “رود دشت ” در مرز ایران و پاکستان تا “رأس ملان” در سمت شرقى را شامل مىشود. در سرتاسر خط ساحلى دو راه ارتباطى بین دریا و داخل بلوچستان وجود دارد. یکى از آنها “درة رود دشت” را پى مىگیرد و در روى ساحل از “جیوانى” شروع مىشود و به سمت شمال شرقى تا درة “کیچ” ادامه مىیابد. راه دوم از “پسنى” شروع مىشود و به سمت دره “شادى کور” در سمت شمال پیش مىرود و دوباره به دره “کیچ” مىرسد. در هردوى این درهها، بقایاى استقرارهاى محیط در قلعههاى “هاراپایى” وجود دارد. در طى این بررسیهاى باستان شناختى، محل “سوتکاکوه” واقع در دره “شادىکور” نیز کشف گردید. “سوتکاجن دور”، واقع در دره “دشت”نیز به مدت دو هفته مجدداً مورد آزمایش قرار گرفت… این محل، در لبه کاملاً شرقى دره پهناور “دشت”، به فاصله ۳۰ مایل از ساحل فعلى دریاى عرب قرار دارد. محل، ظاهرى گول زننده دارد، زیرا که در کنار دیوار ضخیم، هیچ چیز جز صخره بى گیاه دژ دیده نمىشود. ما تنها توانستیم تصور کنیم که بر روى قلههاى داندانه دار وناهموار، ساختمانى آجر گلى، که زمان درازى پوسیده و ناپدید شده، وجود دارد. در کف دژ، در اطراف شمالى و شرقى اش، بقایاى شکستههاى یک برج کوچک یا سمت بیرونى یک محله دیده مىشود.»[۲۹]
سوتکاجن دور: “ام توزى” نیز دقیقاً در “رأس الجونیز” در عمان تکه سفال شکستهیى که روى آن مُهرِ “سند” زده شده، یافت که دلیلى برفعالیتهاى تجارى با ساحل عمان است.
موهنجودارو: به هرحال مواد یافته شده از سطوح آخرین دوره، جالب هستند: مهرهاى نمونهیى سند ساخته شده از سنگ صابون، داراى نقوش حیوانات و خطوط ناخواندة سند، مهرهاى چهارگوش کوچک ساخته شده از خمیر شیشه با طرحهاى هندسى- شامل صلیب شکسته- که تنها در آخرین سطوح یافته شدند؛ برخى شکلها و سبکهاى منقوش تزیینى سفالینهها که مىتوانند به این دوره مختص باشند؛ این اشیا به ما کمک مىکنند تا این دیدگاه پذیرفته شده را که “تمدن سند”، بیشتر به جنبههاى هنرى و بناهاى بیروح توجه داشته، رد نماییم ؛ تندیسهاى سفالینة حیوانات که از سطوح آخر به دست آمدهاند از انواع سادة عروسکهاى اسباب بازى هستند که نقاشیها و طراحیهاى جسمى آنان بسیار اندک یا اصلاً مدل سازى نشدهاند. جزئیات چهره و سوراخهاى عمیق و خطوط شیار دار به صورت کاملاً ابتدایى نقش شدهاند. چشمهاى غیر طبیعى بزرگ معمولاً روى سطوح دایرهاى گلى به سر نصب شده. این یافتهها کاملاً با آنچه که در سطح انتهایى تپة مورد کاوش به دست آمده فرق دارند، زیرا آنها به طرز بسیار زیبایى مدلسازى شدهاند. مجسمههاى سفالین گاو نر، که احتمالاً به دوره بسیار پیشرفتة حیات “موهنجودارو” تعلّق دارند، تقریباً ساختى ترکیبى دارند. اندامها و بدن به دقّت با دست مدل سازى شده در حالى که سر، بویژه صورت به نظر مىرسد قالبگیرى شده باشد. شاخها و گوشها به صورت جداگانه پیوند زده شدهاند و قرصهاى ریزگلى بجاى کرة چشم گاو استفاده شدهاند. اگرچه حدّاقل دوسبک ممتاز حیوان وجود دارد، همة آنها یک ویژگى مشترک دارند، یعنى سرهاى آنها بدون استثناء به سمت راست پیچیده است. در بین ۲۰۰ تندیس سفالین از حیوانات، حتى یک گاو ماده هم دیده نشد. —————————————————————————————————————————————- ۱- گفتار سوم کتاب “باستان شناسی و تاریخ بلوچستان” تألیف “دکتر سید منصور سید سجادی” ۱- باستان شناس معروف و استاد ممتاز دانشگاه قائد اعظم، رئیس پیشین بخش باستان شناسی دانشگاه پیشاور، مدیر فعلی مؤسسه تمدن آسیایی- تاکسیلا و دبیر انجمن فرهنگی اکو ۱- تألیف “دکتر محمد مهدی توسلی” [۴] M.M. Tavassoli, 1994, p. 130 [5] M.R. Mughal, 1974, p. 34 [6] M.R. Mughal, 1974, p. 37 [7] A. Allchin. 1989. p. 173 onward [8] Nal [9] Kulli [10] Hordeum distichum [11] H. vulgare and H. vulgare var. nudum [12] Triticum monococcum [13] T. dicoccum [14] T. durum or T. aestivum [15] Zizyphus jujub [16] Phoeeaix dactylifer [17] Gazella doreas [18] Ovis orientalis [19] Capra aaegagrus [20] Cervus ducuceli [21] Boseluphus traagocamelus [22] Bos or nomudicus [23] Sus scrafal [24] Equus Himionus [25] Bublus bubalis [26] Prof. Dr. Dani (1988) [27] Lechevallier, M. and G. Quivron. 1981. The Niolithic in Baluchistan: New evidences from Mehrgarh in S. Asi. Arch. 1979, p. 71-92. [28] A.H. Dani (1988) [29] G.F. Dales. 1962 b. A Search for ancient seaports. Expedition 4, no. 2: 2-10. [30] G.F. Dales. 1962 a. Harappan Outposts on the Makran coast. Ant. 36:86-92 [31] Ibid. pp. 86-92
|
||
姭ԤϐȤ
祏懼/font>
Îҭ䡣ه∼/font>
|
||
![]() |